تبليغاتX
...باران رویای پاییز... - قلب شکسته...

...باران رویای پاییز...

خصوصی

نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد.
بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت:نه.
گفتم: خسته مي شي بذارخب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن.
وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري
هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش......
ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده
داره آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد.
و من توي اين فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت:
دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود.
گفت و اين بار رفت سمت دريا...................

نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 4:24 بعد از ظهر توسط الیاس تنهای تنها...........| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس