تبليغاتX
...باران رویای پاییز... - فکر چشمای تو

...باران رویای پاییز...

خصوصی

      1. از جدا شدن نوشتی رو تن خسته ی هر برگ

        گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ

        به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار

        تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار

        بنویس مهلت موندن یه نفس بود

        سهم من از همه دنیا یه قفس بود
        بنویس ...که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم

        سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرده سردن


        من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز

        فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز

        شب عاشقونه ی من چه حروم شد

        مهلت بودن با تو که تموم شد

        ندونستم باید از تو میگذشتم

        وقتی از غربت چشمات می نوشتم
نوشته شده در جمعه 27 دی1387ساعت 6:11 بعد از ظهر توسط الیاس تنهای تنها...........| |

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس