...باران رویای پاییز...
خصوصی
مرا با یک دلی غمگین و تنها تو رها کردی گذشتی نرم ونمناک از نگاهی مانده در باران تو با چشمان تر چرا اینگونه تا کردی تمام شعرهایم را برایت یک به یک خواندم چرا دیوان شعرم را چنین ماتم سرا کردی و رفتی و بگفتی تو بمان با درد تنهایی ندانستی غم شیرین برایم دست وپا کردی همین امشب دلم میمیرد از احساس تنهایی چه می داند کسی شاید به مرگم اعتنا کردی
ویادت هست در یک عصرپاییزی چه ها کردی
نوشته شده در جمعه 16 فروردین1387ساعت
10:4 قبل از ظهر توسط الیاس تنهای تنها...........| |
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



