سبز باشید...

خصوصی


. . . چشماش خیس بود . . .
مثله بارون اشک می ریخت . . .
تا حالا ندیده بودم این طوری گریه کنه . . .
. . . علت گریه اش رو نمی دونستم . . . !
با هر قطره اشکی که از روی گونه هاش سر می خورد ، دلم از جا کنده می شد . . .
اشکاش منو وادار به گریه کردن می کرد ،
ولی جلوی خودمو می گرفتم که مبادا یه موقع بغضم بترکه . . .
همه آشنا شده بودند و من یکی غریب . . .
همه علت خیسی چشماش رو می دونستند ولی من . . .
گریه کردنش یه دلیل مبهم داشت . . .
یه دلیل که منو یاد شبای سرد تنهاییم می انداخت ُ
شبایی که تا صبح بیدار بودم و واسه باور حقیقت ها با خودم کلنجار می رفتم . . .
ولی کاش علت خیسی چشماش حقیقت نداشته باشه . . .
. . . کاش اون شبا هیچ وقت تکرار نشند . . .
ندانسته عاشق شدم،دانسته گريه کردم ودانسته درون خود شکستم. نگاهم سراسر اشتياق بود، نگاهم حاکي از تپيدن قلبم بود، نگاهم لبا لب،نياز بود، نگاهم شِکوه از تنهايي بود، نگاهش........... نگاهش خنده بود، نگاهش شيطنت بود، نگاهش بي مهري بود، نگاهش شکستن قلبم بود، نگاهش ردِ نگاهم بود.
كاش يك ماه بودم تا در آسمان آرزويت يك جا مي نشستم و شبها برايت روشنايي مي تاباندم... كاش مي شد كه كبوتري بودم كه در آسمان خيالت پرواز مي كردم و به پشت بام خيالت فرود مي آمدم و دانه هايي را كه از مهر و محبتت پاشيده بودي بر مي چيدم... كاش ستاره اي بودم و در آسمان سياه شب جا مي گرفتم و گاه گاهي..........................................؟؟؟؟؟؟
اگه یه روز چشمات پر ِاشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی ،صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صدام کن، قول می دَم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صدام کن چون قلبم تنهاست.
سلام
امیدوارم که همگیتان خوب باشید!
در مورد ولنتاین!
روز ولنتاین شاید روزی ولنتاین شد که رومی ها در 15 فوریه هر سال جشن "لوپرکالیا" “Lupercalia” را برگزار میکردند.
آنها عقیده داشتند الهه لوپرکالیا، گله های چوپانان را از شر گرگان گرسنه حفظ میکند. در مراسمی که برای بزرگداشت این الهه برگزار می کردند، دختران رومی نام خود را روی برگه ای می نوشتند و در جعبه مخصوص می انداختند، پسران از داخل جعبه، اسمی بیرون می کشیدند و برای یکسال با آن دختر دوست می ماندند. این دوستی معمولا به ازدواج منجر می شد.
پس از رواج مسیحیت، این آیین خرافاتی به مراسم روز "سنت ولنتاین" تغییر نام داد، اما همچنان قرعه کشی اسم ادامه داشت.
در تاریخ، هفت مرد با نام سنت ولنتاین وجود دارند.یکی از آنها، قدیسی است که در قرن سوم میلادی و زمان پادشاهی کلادیوس دوم زندگی می کرده است. وقتی کلادیوس تصمیم گرفت سپاهی عظیم تشکیل دهد، عده ای از مردان ترجیح دادند در کنار خانواده خود باشند و از دعوت کلادیوس برای پیوستن به سپاه استقبال نکردند. این موضوع کلادیوس را به خشم آورد به نحوی که ازدواج را ممنوع کرد و با باطل اعلام کردن نامزدی ها، قصد داشت دلبستگی مردان به خانواده هایشان را کم کند. سنت ولنتاین، اما، با این اقدام مخالف بود و آن را غیر منصفانه می دانست، به همین دلیل مخفیانه، دختران و پسران را به عقد هم در می آورد. کلادیوس هتگامی که از این موضوع با خبر شد، دستور قتل ولنتاین را صادر کرد. به این ترتیب سنت ولنتاین روز 14فوریه اعدام شد و دوست دارانش جسدش را در باغ کلیسایی در شهر رم به خاک سپردند.
در روایتی دیگر سنت ولنتاین که به خاطر کمک به مسیحیان، به زندان افتاده بود، در آنجا، عاشق دختر زندانبان میشود. کلادیوس دستور اعدام او را در 14 فوریه سال 269 میلادی صادر می کند. سنت ولنتاین، پیش از اعدام شدن، نامه ای عاشقانه برای دختر زندانبان می نویسد، با این امضا : از طرف ولنتاین تو.
به گواهی کتاب تاریخ تمدن( اثر ویل آریل دورانت)، سنت ولنتاین حامی عشاق بوده است، بطوریکه در سال 496، گلاسیوس، پاپ اعظم، 14 فوریه یعنی روز اعدام شدن سنت ولنتاین را روز عشاق تعیین کرد و نام آن را ولنتاین گذاشت روزی که پیغام های عاشقان رد وبدل میشود.
در اروپا 14 فوریه را روز جفت گیری پرندگان می دانند. در انگلستان تعدادی از کودکان با پوشیدن لباس بزرگ تر ها از خانه ای به خانه می رفتند و شعری در ستایش سنت ولنتاین می خواندند.
در ولز مرسوم ترین هدیه روز ولنتاین، قاشق هایی با نقش قلب، قفل، و کلید بود. هدیه ای با این معنی: تو قلب مرا گشوده ای.
در فرانسه، پسران اسم معشوقه خود را روی بازوی لباسشان می نوشتندتا به همه بگویند: از حس من آگاه شوید! در بعضی دیگر از کشور های اروپایی، دختران جوان لباسهایی را که در روز ولنتاین از پسران هدیه گرفته بودند، نگاه می داشتند که این به معنی پاسخ مثبت به در خواست ازدواج بود.
داستان هایی هم درباره این روز وجود دارد. اینکه اگر سینه سرخ از بالای سر دختری عبور کند او با یک ملوان ازدواج میکند و اگر گنجشک عبورکند، همسرش مرد فقیری میشود و اگر آن پرنده سهره طلایی باشد، آن دختر با مردی پولدار ازدواج خواهد کرد
( جالبه این همه در مورد ولنتاین می دونن ولی عشق من حتی یه جوابم به من نمی ده باشه . عشق من باشه روزش میرسه
من هنوزم منتظرم ...)
جاده هاي بي كسي رو طي مي كردم آروم آروم ...
چقدر تنها بودم ...
با تنهايي بودم و آرزو برايم معنايي نداشت ...
روز و شب برايم تفاوتي نداشت و گذر عمر مرا با خود مي برد ...
هيچ كس نبود تا اين گونه عاشقانه برايش درد و دل كنم ...
هيچ كس نبود تا اين گونه زندگي را برايم معنا كند ...
هيچ كس نبود تا اين گونه عاشق و سرگردانم كند ...
هيچ كس نبود تا تنهاييم را برايش زمزمه كنم ...
تا اين كه تو آمدي !!!
آمدي و مرا از جاده هاي بي كسي و تنهايي رهايي دادي ...
حال روزها را از پي هم يكي يكي مي شمارم تا دوباره ببينمت ...
تا دوباره ديدنت رنگي باشد بر اين روزگار بي رنگم !!!
حال گذر عمر برايم شيرين است ...
چرا كه يا در كنار تو ام يا به ياد تو !
حال تو هستي تا به درد دلم گوش كني ...
تو هستي ...
تو هستي كه اين گونه زندگي برايم زيبا شده ...
جانان من ، مهربان من ، تو هستي كه اين گونه عاشق و سرگردان شده ام ...
تو هستي تا آرام آرام در گوشت زمزمه كنم تنهاييم را !!!
فقط يك كلام ديگر ؛
هستي كه هستم ...


هنوزم مونده به يادم خاطرات عاشقانت
هنوزم مي پيچه اينجا بازم اون صداي خندت
هنوزم ابراي اين شهر واسه دوري تون مي بارن
هنوزم گلاي باغچه از غم عشقت مي نالن
هنوزم اينجا تو كوچه مونده اون نور نگاتون
هنوزم مونده تو اين شهر حس و حال اون روزاتون
هنوزم تنگ ميشه اينجا اين دلم واسه نبودت
هنوزم شب مي شه روزا واسه عشق بي زبونت
هنوزم هواي ساحل بهترينه واسه حالم
هنوزم موجاي دريا مي برن منو به ماتم
هنوزم عشقاي رنگي نتونستن كه بمونن
هنوزم خواب و خيالا واسه من يه همزبونن
ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بذار برم
کی گفته که به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم
حیفه تو که کنج قفس چادر غم سرت کنم
من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها
نه بنده ی حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها
من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسی
قشنگی قصه ی ماست که ما به هم نمی رسیم
در مسیر پاییز
ورق می زنم
هجوم باد و توفان
حتمی است
سروده هایم را
خزان به باران می سپارد
می شود؟
دخترکوچه های یاس و لبخند
سر انگشتان نگاه کودکانشان را
به دلنوشته های دفترم آشنا کنند
مر آرزوییست پنهان...
تو می دانستی
صدقه ی چشمان ترا
باران چشمان من می داد.
گونه هایم شورترین
دریاچه ی جهان شدند
برای خار ماهی چشمانت.
.......
فاتحه می خواهم
فاتحه ای از جنس ماندن
در شهر گورستانی دیده ام
تنها یک روز است
نامش را می دانم
تو هم می دانی
پنج شنبه...
رو به قبلم نکنین
من هنوز منتظرم
که بیاد از در ببینم
روی ماه اون گلم
دو تا یادگاریاشو
آره واسم بیارین
یکیشو رو سینمو
یکیش رو لبهام بزارین
ای خدا مونده دل
نزار بی کس بمیرم
ای خدا صبر بکن
عشقمو بازم ببینم
مگه تو نگفتی
عاشقا برات عزیزترن
پس بگو فرشته ی مرگم
نیاد دورو برم
دردت به جونم کجایی
نامهربونم کجایی
شاید که منتظر نشستی
روزی سر مزار بیایی
حالا که من نیمه جونم
محتاجم به تو هم زبونم
فردا سر قبرم بیایی
نمونده جز استخونم
واسه ی اولین بار
با تو قهرم
با تو قهــــــــــــــــرم
نیایی سر قبرم
واست ارزش نداشتم
باز قلبمو شکستی
میدونم حالا پیش
غریبه ها نشستی
دیگه نمیاد اون بی وفا
آه ای خدا آه ای خدا
زجر و ذجه دیگه بسه
روحم ز جسمم کن جدا
ای خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا
وقتی دل آسمون میگیره ، هنگامی که ابرها کبود رنگ می شوند ،
دل ابرها پر از باریدن میشه ...
ابرها شروع می کنن به بارش و ریختن قطره های پاک بر زمین
اون لحظه است که منم می گریم و آرزو می کنم در این هوای پر از احساس کنارم باشی صدات و بشنوم ، چشمانم نگاهت رو ببینه ، دستانم دست های مهربانت رو بگیره ...
باشی تا با هم نظاره گر ریزش بارون از عرش خدا به فرش خدا باشیم
پیشم باشی تا از غرش آسمون نترسم ، باشی تا من با دل پر از کینه آسمون تنها نباشم ...!!! دل مهربون و همیشه پاک تو کنارم باشه ...
می خوام اون لحظه باشی تا از احساسم زیر بارون برات بگم ... بگم بارون و هوای ابری و با همه زیباییش با تو دوست دارم
این هوای بارانی و ابرهای پرپر شده و زیبا ، با بغضی که از نبودن تو در دل دارم تبدیل شده به یک هوای پر از دلتنگی برای تو ... تویی که برایم عزیزترینی
بگذاريد تا به جاي معشوقم برايم گريه کند ... چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار
معشوقم بودم ... و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم .

چه قدر با اين حرفات دل سادمو خوش كردم؟!!!!
نميدونم نفرين كي منو گرفت؟من كه با كسي كاري نداشتم
ديگه چي بگم/هيچ چي نگم قشنگتره/حرفام توو سينه بمونه بهتره/ ميخوام بهت بگم
دوستت دارم/گرچه ميدونم واست بي اثره/شب من پر شده از خاطره/مثل خنده ي
تو پشت پنجره/دلمو شكستي و رفتي عزيز/ديگه هيچ كس دلمو نمي خره/جرم من
چي بود كه امروز بي گناهه پر گناهم؟/من كه عشقمو عزيزم/ هر جا تو خواستي
كشوندم/حالا محتاج تو هستم/ كاش منم مثل تو بودم
من که بیخیال نمی شم. باور کن......
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از منو از خویش برانم!!
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم...
خداوند به همراه تو
اما این را فراموش نکن هر جا که باشی من در انجا بار دیگر پا به دنیا خواهم گذارد
بسان نسیمی که چهره ی لاله گونت را در صبحگاه نوازش می کند
همچون غنچه ی گلی که با دستان لطیفت ان را خواهی چید
به صورت پروانه ای که بر شانه هایت سکنی می گزیند
دگر باره به دنیا خواهم امد و در شهر آشنای چشمانت در حین نگریستن به
امواج روح نواز دریا باقی خواهم ماند
شاید هم همانند شب قشنگ عاشق سایه ای بر سر افکارت بیفکنم و با
نسیم سحری با تو و دنیایت بدرود گویم
و تا بعدتر از بهار باز هم در انتظارت نشینم

مرا با یک دلی غمگین و تنها تو رها کردی
گذشتی نرم ونمناک از نگاهی مانده در باران
تو با چشمان تر چرا اینگونه تا کردی
تمام شعرهایم را برایت یک به یک خواندم
چرا دیوان شعرم را چنین ماتم سرا کردی
و رفتی و بگفتی تو بمان با درد تنهایی
ندانستی غم شیرین برایم دست وپا کردی
همین امشب دلم میمیرد از احساس تنهایی
چه می داند کسی شاید به مرگم اعتنا کردی
یادته با هم بودیم نذاشتن آدمها!
خصوصی